ایسلایسل، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

ناز بالام

اولین مسافرت ایسل

مامانی ساعت 8 صبح تو راه ارومیه هستیم داریم می ریم خونه خاله مامان خیلی خوش اخلاقی مامان هوا یکم سرده ولی تو اصلا گریه نکردی فدات شم ...
3 شهريور 1391

سه روز جشن

بعد اومدنم به خونه سه روز تمام تو خونمون جشن به دنیا اومدنت بود همه فامیلا و دوست اشناها اومده بودن خیلی خوشحالم تو رو دارم عشق من ...
2 ارديبهشت 1391

تا روز 15 زندگیت

خوشگ لم چند روزه پیشه خاله جون و مامی جون هستیم خونه خودمون رو هنوز ندیدی فدای دختر گلم بشم که اصلا اهل اذیت نیستی شبا خیلی خوب می خوابی برنامه خواب و بیداری خیلی خوبه بعد 3 روز بالاخره شیرم اومد خیلی اذیت شدم کلی گریه کردم اخه شیرم نمی اومد تو هم گریه می کردی حس بدی بهم دست می دادفکر می کردم مامان خوبی نیستم شیر ندارم زردی داشتی ولی کم بود با دارو حل شد خدارو شکر که اذیت نشدی عسلم بالاخره بعد 15 روز می خواهم برم خونمون اخه دلم برای خونه تنگ شده هر چند خاله،  مامی ودایی جون و باباجون ناراحتن واصرار دارن بمونم منم قول دادم دوباره بر می گردم   ...
31 فروردين 1391

بعد از مرخص شدن از بیمارستان

رو ز جمعه مرخص شدم فعلا شیر نداشتم تازه سرم بد جوری درد می کرد میگفتن عوارض عمل جراحی هست یک راست رفتم خونه مامی جون،خاله الناز داشت دلش ضعف می رفت.جوری عاشقت بود که مثل اینکه چند ساله می شناستت.خاله جون خیلی دوست داره از اونایی هست که من وتو خیلی دوست داره   ...
18 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ناز بالام می باشد