بعد از مرخص شدن از بیمارستان
رو ز جمعه مرخص شدم فعلا شیر نداشتم تازه سرم بد جوری درد می کرد میگفتن عوارض عمل جراحی هست یک راست رفتم خونه مامی جون،خاله الناز داشت دلش ضعف می رفت.جوری عاشقت بود که مثل اینکه چند ساله می شناستت.خاله جون خیلی دوست داره از اونایی هست که من وتو خیلی دوست داره ...
نویسنده :
سولماز
10:57


